۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

b

گل تبسم عشقی، به باغ لب ها نیست - زلال ناز نگاهی، به چشم شهلا نیست
به ساز زخمه ی جان، آرزو نمی رقصد -به جام دیده ی دل، پرتو تمنا نیست
تبی به سینه ی من، عشق کس نمی ریزد -در این دیار، کسی را مقام لیلا نیست
خراب باده ی چشمی، کجا شوم، ای دل؟ -که طبع سرکش ما را، نگاه گیرا نیست
به یاد بوسه، لبم مانده همچو غنچه ی خشک -به تشنه کامی من، لاله ای به صحرا نیست
ز پیر چنگی عشقم، شکسته چنگ مراد - نوازشی به دل از نغمه ی نکیسا نیست
دگر ز نوش لبی، جرعه ای نمی نوشم - که التهاب هوس ریز دل، به لب ها نیست
به مزرع دل من، داغ لاله آویزی - به جان عاشق من، شعله ای سراپا نیست
به شهر مرده دلان، پا نهاده ای شیدا -که بر درخت محبت، شکوفه پیدا نیست

هیچ نظری موجود نیست:

الهی: من اعتراف می کنم که نمی توانتم هیچ کدام از نعمتهایت راسپاس بگویم- و به گمانم این خود بهترین سپاسگزاری ازنعمتهای تو باشد

آرشیو