۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

ش

غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرغه خاکی بر سرم کرد

مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند

هیچ نظری موجود نیست:

الهی: من اعتراف می کنم که نمی توانتم هیچ کدام از نعمتهایت راسپاس بگویم- و به گمانم این خود بهترین سپاسگزاری ازنعمتهای تو باشد

آرشیو